تبليغاتX
..::شباهنگ::..

چه تفاوتی می کند که کجای این دنیا باشی

 وقتی که هیچکس به زبان تو حرف نمی زند

و همه بیگانه اند با آن لحظه های ناب

که دیوانه ات می کند

و آن ترانه های عجیب که زیر لب زمزمه می کنی؟

 

وقتی که هیچکس نمی فهمد

و قرار بر این است که تا ابد نفهم بماند

 

 این روز ها من به درد های بیشمار مبتلام

و خواب عزیزان از دست رفته می بینم

و دلم کمی مرگ می خواهد

از نوع مرغوبش

 

این روز ها همه دورند

خیلی دور

و برای من از دورها بوسه می فرستند

و این منم که خود را به آن راه می زنم

و کاش آن راه به هیچ کجا نرسد

حتی خانه کودکی هایم

 

چرا باور نمی کنی که حالم بد است؟

و می خواهم که بر روی تمام خاطرات عق بزنم؟

 

کاش یک روز در راه خانه گم شوم

و تا ابد به دنبالم بگردند

در حالیکه من بالای یک درخت

برای همیشه به خواب رفته ام

درست مثل آن قدیم ها

آن قدیم هایی که هیچ وقت نبوده اند

 

 

پ.ن: احساس می کنم دیگه توی این کالبد جای نمی گیرم

       خیلی حجیم شده ام


موضوع :
| *| سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:12 یادگار شادی |