یلدا نویسی بازی جدیدی است که چندیست بین بلاگرها باب شده.روش بازی را مفصلا میتوانید دراینجا بخوانید.اما خودم یک توضیح کوتاه در همینجا میدهم:هربلاگری که از طرف یک بلاگر دیگه به این بازی دعوت میشه باید 5 نکته در مورد خودش که دیگران اصولا از آن بی اطلاع اند،در وبلاگش بنویسد و در نهایت 5 نفر دیگه را هم به این بازی دعوت کند.
من هیچگاه غیر از شعر در"شباهنگ" چیزدیگری پست نکرده ام اما چون از این بازی خوشم آمده ودوست خوبم شبنم عزیز من را به این بازی دعوت کرده،این بار سنت شکنی کرده و"شباهنگ" را با مطلبی جز شعر به روز می کنم:
(در ضمن به نظر من 5 نکته کمه و من 10 تا مینویسم،پیشنهاد میکنم شما هم همینکار را بکنید)
i. اولین رژیم ام را در یک سالگی ام گرفتم(البته توسط مامانم) و. سیصد گرم هم از وزنم کم کردم.
ii. بچه که بودم مامانم همیشه می گفت:"شادی دو بار به دنیا اومده،چون همه چیز را بلده."این حرف واسه این بود که بچگی هام به طرز عجیبی راجع به همه چیز اظهار نظر میکردم و مثل اینکه زیاد هم بیراه حرف نمیزدم.
iii. مامانم و مادربزرگم می گویند بچه که بودم افسردگی داشتم اما پدرم تا حالا حرفی راجع به این موضوع نزده؛اما اینو میدونم که به بوی باقالی خام حساسیت داشتم و این باعث کم خونی ام شده بود.
iv. مادرم یکبار به یکی گفت:"شادی منتظر یک شاهزاده با اسب سفیده که یک روز بیاد و اونو با خودش ببره ! عجیبه که اصلا تا اون موقع همچین تصوری از خودم نداشتم؛ اما حالا کم کم دارم به همین نتیجه می رسم، چون دارم الکی دنبال یک گل بی خار می گردم.
v. وقتی عصبانی هستم کسی نباید نزدیکم بشه والا مسئولیت عواقبش پای خودشه.خودم هم در اینگونه مواقع از بقیه دوری می کنم تا آروم شوم.
vi. مشکلاتم را تا جایی که توانسنم خودم حل کرده ام و درد هایم را هم تو دل خودم ریختم.
vii. آدم رکی هستم و این گاهی دیگران را می رنجونه.به صداقت در رفتار و گفتار به شدت اهمیت میدهم.خیلی کم پیش میاد که از خودم یا مشکلاتم یا حرف های تو دلم با کسی صحبت کنم( اینو نزدیکانم خوب میدونند،چه خانواده ام و چه دوستانم) اما همیشه سنگ صبور دیگران بوده ام و خوشحالم که این کمترین کار برای دیگران از دستم بر میاد.
viii. میشه گفت کمی مغرورم،خیلی صبورم،به همه فرصت دوباره برای جبران میدهم(حتی اگر دیگران بگویند که کار اشتباهیه)،تا چیزی را که واقعا بهش معتقدم برای دیگران ثابت نکنم راحت نمیشینم،همیشه سعی کرده ام از حق خودم ودر جایی که لازمه از حق دیگران دفاع کنم ،ساکتم و اغلب خودم را در حاشیه نگه میدارم اما همیشه آمادگی رهبری دارم.اهل بعضی لوس بازیها و سوسول بازیها نیستم و خیلی از رفتارهایم از رفتار بقیه دختر ها دوره اما به شدت عاشق دوستان دخترم هستم.
ix. دیوونه ی شعرم و قراره در آینده نویسنده شوم و استاد دانشگاه در رشته ادبیات.
x. بین خودمون بمونه، اما نمیدونم چرا هراز گاهی به این فکر می افتم که پدر و مادرم منو از سر راه برداشته اند یا از پرورشگاه آورده اند.
و اما دوستان گلی که به این بازی دعوت میشوند:
تیام عزیز(سکوت سنگ) محمد مهرزاد عزیز و رهای خوبم(نیروانای کوچک) گورکن عزیز(گورکن دیوانه)آرزوی بسیارعزیزم(مرگ برگ) و هنگامه خوبم(رها تر از رها)
موضوع :
