
به هیچ کس نخواهم گفت به کجا
فقط می روم
می دانم که سرزمینی نمانده
که وسعت اندوهم در آن جای گیرد
لاجرم میان مرزها سرگردان خواهم ماند
چه اهمیت دارد؟
بی تعلق تر از آنم که خاکی پایبندم کند
هیچ زمین سبزی جای من نیست
چرا که اشک هایم زمین را نمکزار خواهند کرد
مردم از من روی بر می گردانند
زیرا که همواره لب هایشان
بر سردی گونه هایم، یخ می زند
بی وداع میروم
در میانشان نخواهم ماند
جاده ها خانه منند
بگذار در راه بمانم
من به این سرگردانی زنده ام
پ.ن:فقط خواستم چیزی گفته باشم
یا تظاهر به سرودن کنم
زیرا هنگامی که نمیسرایم
به وجود خودم شک می کنم
موضوع :

خداوندا، چرا به من ایمان نمی آوری؟
به چند اعجاز نیاز است تا وجودم را اثبات کنم؟
در دنیایی که دیگر هوایی در آن باقی نمانده،من هنوز نفس می کشم
این یک معجزه است
قلبم هنوز توانی هرچند کم برای عشق ورزیدن دارد
گرچه که خود هر لحظه بی صدا می شکنم؛ اما هنوز توانایی ساختن دارم
این نیز یک معجزه است
خدایا، من هنوز زنده ام،این بزرگترین معجزه است
به من ایمان بیاور
موضوع :

